به یاد رباعی سرای بزرگ ترکمن نازمحمد پقه
به یاد رباعی سرای بزرگ ترکمن نازمحمد پقه

۲۳ شهریور ۱۳۸۱ در استانبول بودم که خبر فوت یکی از عزیزترین دوستانم شاعر گرانقدر نازمحمد پقه را شنیدم و دنیا بر سرم ریخت. نمی دانستم با که درد دل کنم و با که بگریم. سرانجام به قلمم پناه بردم و سوگنامه ای نوشتم برای آن فرزند رشید ترکمن صحرا که در بسیاری از قلبهای جوان آن دیار ریشه عمیق دوستی و محبت را زده بود.
فردا ۲۳شهریور است یادآور همان روز تلخی که ترکمن صحرا رباعی سرای بزرگ خود را از دست داد. یاد آن شاعر فرهیخته ترکمن، یاد آن دوست گرامی و آن انسان دریادل گرامی باد!
به این خاطر سوگنامه ای را که روز رحلت دوست عزیزم نازمحمد نوشته بودم خدمت خوانندگان گرامی تقدیم می کنم تا یاد و خاطره ای باشد از آن گل نوشکفته ادبیات ترکمن که چشمان دریایی اش را چه زود به روی طوفان زندگی بست.

سفر جرگلان: فروردین ۱۳۷۷، از سمت راست ایستاده نفر پنجم نازمحمد پقه، وسط عبا ایشان از نبیره های مختوقلی(روحانی)، بعد از عبا ایشان نگارنده
گزیده رباعیهای مرحوم نازمحمد پقه در فایلmp3
از مدتها پیش احساس می کردم که باید جایی برای بیان حرفهای خودمانی و دلنوشته های غم سرشته خود داشته باشم. جایی که فقط برای دل خودم باشد و بس و احساس نکنم که از یک سایت عمومی به نفع خود استفاده می کنم. شاید کسانی که کم و بیش با نام حقیر آشنا باشند آن را با نام هفته نامه صحرا سرشته اند و بنده را بیشتر به عنوان یکی از اصحاب مطبوعات می شناسند و یا یک فعال سیاسی-فرهنگی که در میادین مختلف با ایده های مختص خود و همفکرانش گاها اظهار وجود می کند و شکست و پیروزیهایی در پرونده خود نهفته دارد. بله هیچ یک از اینها خلاف واقعیت نیست . اما همیشه در عمق قلب خود احساس کرده ام که بیش از تمام اینها به دنیای زیبای شعر و قصه و خلاقیتهای ادبی تعلق دارم و آن نی ای هستم که مرا از نیستان ببریده اند و از نفیرم شعرها باریده اند.